مرگ‌ها





منتشر شده در شهرگان
معرفی و زندگی‌نامه‌ی خوان گیلمن در شهرگان

روزی مرگ را دیدم که می‌گذشت / نه بر پشت اسب / جیغ می‌کشید

هم‌چون پرستوها بر گِردِ سَنتا ماریا مِگیور

اندوهناک است / مرگی مانند این یکی / جدی می‌گویم و

چنان می‌گویم که هیچ‌کس ناآگاه نماند که چنین مرگی اندوهناک است

که مرگ جیغ می‌کشید مانند مردی ملعون / محبتی به او نمی‌کنند

نه تابستان دل‌انگیز نه چشمه‌ها نه زنانی که مرگ می‌گذاردشان

به زندگی‌ ادامه دهند

چون آتش سوزان یا ترحم / آن مرگ

صناری ارزش نداشت هیچ جای جهان

از ابتدا هم نیازی به او نبود / تهور یا شجاعت در او نبود

آواز نمی‌خواند / دیگران را بر سر خواندن نمی‌آورد / جوراب بنفش

نمی‌پوشید / چشمانش

جیغ می‌کشید مانند پرستوهایی که بُرش می‌زنند شامگاهان حومه‌های

سنتا ماریا مگیور / به شما بگویم که من دیدمش / که داشت

آیین‌های آخرین دم را برای اسب‌های درشکه به جا می‌آورد آن مرگ /

برای اسب‌های نجیب در روز روشن / مرگی بی‌مزه / تنها / ناشاد /

مرگی پیر / ناتوان

از پرواز / گر چه هیچ بندی بر پای کوچکش نبود / همچنان که می‌چرخید

جیغ‌کشان بر گرد میدان

پس از آن‌که رد شد احساس ترس کردم

نمی‌خواستم هرگز آن مرگ را دیگربار ببینم

با تمام وجودم هرگز نمی‌خواهم او را دیگربار ببینم

به ویژه در روز مرگ خودم